تبليغاتX

*
*
*
*
*
*
*

کتاب
یا محمد بن علی (ع)

شهادت امام محمد باقر (ع) بر شیعیان و محبان تسلیت باد.

 

سخنانی حکیمانه از امام باقر (ع)

۱- به خدا سوگند که پروردگار تنها دو چیز از مردم خواسته است : به نعمت های او اقرار کنند تا بر آن بیفزاید و به گناهان خود اعتراف نمایند تا آن را ببخشاید. 


۲- وقتی دو مومن هنگام دیدار هم دست بدهند خداوند دست( رحمت) خود را در آن میان وارد سازد و با آنکه در محبت گرم تر است دست دهد ( و او را از رحمت بیشتری برخوردار کند.)


۳- بنده همیشه بین سه چیز قرار دارد : بلا ، قضا و قدر ، نعمت . در برابر بلایی که از جانب خدا می رسد باید صبوری ورزد ، در برابر قضا و قدر باید تسلیم گردد و در برابر نعمت باید شکرگزار باشد.


۴- پس از انکه نوح (ع) امتش را نفرین کرد ، شیطان امد و گفت : تو به من احسانی کرده ای ، می خواهم عوض آن را بدهم. نوح فرمود : پناه بر خدا که من به تو خدمتی کرده باشم. چه احسانی به تو کرده ام ؟ گفت : از نفرین تو خدا قومت را غرق کرد و دیگر کسی نماند که رنج گمراه ساختنش را تحمل کنم و تا قرن بعد من راحتم. نوح (ع) فرمود : اینک چه پاداشی می خواهی بدهی ؟ شیطان گفت : مرا درسه حال یاد کن که در این سه جا از هر زمان دیگری به انسان نزدیکترم : هنگام خشم ، هنگام قضاوت میان دو نفر و زمانی که با زن نامحرمی تنها نشسته ای.

 

از کتاب گلستان حکمت- استاد اخلاق حضرت آیة الله مشکینی- گردآوری و تلخیص: غلامرضا حیدری

امیدوارم که بتونید این کتاب رو تهیه کنید. التماس دعا


 

نوشته شده توسط Z در سه شنبه 3 آذر1388 ساعت 22:38 موضوع مناسبت ها همراه با معرفی کتاب | لینک ثابت


شهادت سرلشكر خلبان عباس بابايي

شهيد عباس بابايي

تولد: سال 1329 در شهرستان قزوين

تاريخ شهادت: 15 مرداد ماه سال 1366 (مصادف با عيد قربان)

 

 شهيد بابايي، علي رغم درخواستها و دعوتهاي هر ساله اطرافيان، در هيچ سالي به حج نرفت. از نزديكان او نقل است كه وي چند روز قبل از شهادت، در پاسخ به پافشاريهاي بيش از حد دوستانش گفته بود: " تا عيد قربان خودم را به شما مي رسانم." و شگفت اينكه شهادت او برابر با روز عيد قربان بود.

 

 او ديگر دعا نخواند                                    راوي: ستوان موسي صادقي

حدود سالهاي 61 و 62، زماني كه شهيد بابايي فرمانده پايگاه اصفهان بود، يكي از پرسنل نقل كرد:         

در شب جمعه اي به طور اتفاقي به مسجد حسين آباد اصفهان رفتم. در تاريكي متوجه شدم صدايي كه از بلندگو به گوش مي آيد خيلي آشناست. پس از پايان دعا كه چراغها روشن شد، ديدم كه حدسم درست بوده. كسي كه دعاي كميل مي خوانده است سرهنگ بابايي است.

خوشحال شدم و جلو رفتم. سلام كردم و گفتم:

- جناب سرهنگ! قبول باشد ان شاء الله.

اطرافيان با شنيدن كلمه "سرهنگ"، به شهيد بابايي نگاه كردند. بعد از احوالپرسي كه با هم كرديم، از چهره او دريافتم كه ناراحت است. وقتي علت را جويا شدم، پاسخ دادند:

- كاش واژه سرهنگ را نمي گفتي.

فهميدم كه تا آن لحظه كسي از اهالي آن منطقه شهيد بابايي را نمي شناخته و ايشان هر شب جمعه به عنوان شخص عادي به آن مسجد مي رفته و دعاي كميل مي خوانده است. پس از اين ماجرا او ديگر در آن مسجد دعاي كميل نخواند؛ زيرا هميشه دوست مي داشت تا ناشناس بماند.

 

اين مطالب رو از كتاب پرواز تا بينهايت نوشتم كه قبلاً هم خدمتتون معرفي كردم.

اگه هنوز اين كتاب رو نخونديد توصيه ميكنم حتماً بخونيد.

شهادت اين بزرگوار را گرامي ميداريم.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

سايت راسخون در ويژه نامه شهادت اين بزرگوار مطالب بيشتري در اختيارتون قرار ميده.

http://www.rasekhoon.net/Article/Show-35235.aspx

 

 


 

نوشته شده توسط Z در سه شنبه 13 مرداد1388 ساعت 18:55 موضوع مناسبت ها همراه با معرفی کتاب | لینک ثابت


یا باب الحوائج

شهات حضرت موسی بن جعفر (ع) بر شیعیان جهان تسلیت باد.

صفات و سجایای حضرت موسی بن جعفر (ع): موسی بن جعفر (ع) به جرم حقگویی و به جرم ایمان و تقوا و علاقه مردم زندانی شد. حضرت موسی بن جعفر را به جرم فضیلت و اینکه از هارون الرشید در همه صفات و سجایا و فضایل معنوی برتر بود به زندان انداختند. شیخ مفید درباره آن حضرت می گوید:« او عابدترین و فقیه ترین و بخشنده ترین و بزرگ منش ترین مردم زمان خود بود، زیاد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت. این جمله را زیاد تکرار می کرد « اللهم انی اسالُکَ الراحَةَ عندَ المَوتِ و العَفوَ عندَ الحسابِ » ( خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آید راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار.) امام موسی بن جعفر (ع) بسیار به سراغ فقرا می رفت. شبها در ظرفی پول و آرد و خرما می ریخت و به وسایلی به فقرای مدینه می رساند، در حالی که آنها نمی دانستند از ناحیه چه کسی است. هیچکس مثل او حافظ قرآن نبود، با آواز خوشی قرآن می خواند، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل می داد، شنوندگان از شنیدن قرآنش می گریستند، مردم مدینه به او لقب "زین المجتهدین" داده بودند. مردم مدینه روزی که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند، شور و ولوله و غوغایی عجیب کردند. آن روزها فقرای مدینه دانستند چه کسی شبها و روزها برای دلجویی به خانه آنها   می آمده است.                                                                                                                      

بر گرفته از کتاب چهارده اختر تابناک نوشته احمد احمدی بیرجندی

 


 

نوشته شده توسط Z در شنبه 27 تیر1388 ساعت 12:20 موضوع مناسبت ها همراه با معرفی کتاب | لینک ثابت


چاه داند که به من عمر چه سان میگذرد / قصه کوتاه کنم ور نه سخن بسیار است

شهادت

حضرت امیر (ع) وارد مسجد شد و مردم را برای عبادت و مناجات با پروردگار از خواب بیدار کرد.

حتی ابن ملجم را نیز – که از سر شب چشم براه آن حضرت بود، و در آن لحظه خود را به خواب زده بود – بیدار کرد. سپس به نماز ایستاد و قلب و زبانش به ذکر خدا مشغول شد.

در این هنگام « شَبیب » خواست ضربتی بر آن حضرت بزند ولی به طاق محراب اصابت کرد. ابن ملجم تبهکار با شتاب پیش آمد. شمشیرش را بالا برد و فریاد زد: « الحکمُ لِلّه لا لَکَ یا علیّ و لا لِاَصحابکَ. » ضربت او بر سر امام (ع)، و درست بر جای شمشیر « عمرو بن عبدود » * فرود آمد. و سرانجام پیکره حق و عدالت که به ضربت کفر و الحاد صریح از پا در نیامده بود با ضربت نفاق و تقدّس مآبی، آمیخته با جهل و تعصب، به خاک و خون غلتید. امام (ع) چون ضربه را احساس کرد فرمود: « فُزتُ و رَبّ الکعبَةِ. » سوگند به خدای کعبه رستگار شدم. فرزندان امام (ع) و یاران آنحضرت را هاله ای از غم و اندوه فرا گرفت و صدای گریه و ناله از هر سو به گوش می رسید. مردم سراسیمه به سوی مسجد هجوم بردند. سر امام (ع) در حالیکه خون از آن می ریخت در دامن امام حسن (ع) بود، و آن حضرت در اثر شدت جراحت و خونریزی هنوز بیهوش بود. ابن ملجم را دستگیر کردند و به حضور امام حسن (ع) آوردند. حضرت مجتبی به وی فرمود:

« ای ملعون ! امیر مومنان و پیشوای مسلمانان را کشتی. آیا این پاداش خیر خواهیهای او بود که پناهت داد و به خود نزدیک ساخت؟ »

سپس خطاب به پدر گرامی اش عرض کرد:

« پدر ! این دشمن خدا و دشمن توست که بحمد الله دستگیر شده است و اکنون در نزد توست. »

امام (ع) دیدگانش را گشود و فرمود:

« حادثه بزرگی به وجود آوردی و کاری خطرناک انجام دادی. آیا بد امامی برای تو بودم؟ مگر من نبودم که به تو مهربانیها و بخششها کردم، آیا این پاداش خدمات من بود؟ »

سپس به امام مجتبی (ع) فرمود:

« پسرم! با اسیرت مدارا کن و نسبت به او رئوف و مهربان باش.

... از هر چه می خوری و می نوشی به او نیز بخوران. اگر مُردَم، به قصاص خونم او را بکش ولی مُثلَه اش مکن؛ زیرا شنیدم پیغمبر (ص) می فرمود:

« حتی سگ گزنده را مُثلَه مکنید. » و اگر زنده ماندم، خود میدانم با او چه کنم و من از هر کس سزاوارتر به عفو هستم؛ زیرا ما خاندان، گنهکار را می بخشیم و بزرگواری می ورزیم. »

امام حسن (ع) پدر را به خانه برد و مردم با گریه و فریاد او را بدرقه می کردند چندانکه نزدیک بود جانشان به لب رسد.

امام مجتبی (ع) گروهی از پزشکان، از جمله « اثیر بن عمرو سَکونی» را که ماهر تر از همه بود، دعوت کرد. وی جگر تازه گوسفندی را خواست و رگی از آن را به جراحت سر مبارک امام (ع) نشاند و بیرون آورد. دید سفیدی مغز بر آن نشسته و ضربت تا مغز سرایت کرده است. اثیر گفت: « ای امیر مومنان ! وصیّتی اگر داری بکن.»

آن حضرت فرزندانش را به مکارم اخلاق وصیت فرمود، و درسهای ارزنده ای از زندگی به آنان و همه مسلمانان آموخت. سپس امر خلافت پس از خود را به فرزند بزرگوارش امام حسن (ع) واگذاردو و دیگر فرزندانش و بزرگان خاندان و پیروانش را به این امر، گواه گرفت، و کتاب و سلاحش را به وی تفویض کرد.

امام (ع) چون از وصایایش فارغ شد، علایم مرگ را احساس کرد و به تلاوت قرآن پرداخت. آخرین آیه ای که خواند این آیه بود:

« فَمَن یَعمَل مثقالَ ذرّة خَیراَ یَرَهُ و مَن یَعمَل مثقال ذَرّة شَرّاً یَرَهُ. »

سرانجام در روز 21 ماه رمضان، سال چهلم هجری، در حالیکه 63 سال از عمر شریفش می گذشت، روح پاک و مطهرش از این جهان پرواز کرد و به عالم بقا رهسپار شد.

امام حسن (ع) به کمک دیگر فرزندان و یاران امیر مومنان (ع) به تجهیز پدر شهیدش پرداخت و پس از غسل و کفن، چون پاره ای از شب گذشت، آن پیکر مقدّس را در حالیکه فقط عقب جنازه را گرفته بودند از کوفه بیرون برد و در محلی که امروز نجف اشرف است، بر او نماز گذارد و مخفیانه به خاک سپرد.

 

            سلامٌ عَلَیهِ یَومَ وُلِدَ و یَومَ استُشهِدَ و یَومَ یُبعَثُ حَیّاً. 

 

برگرفته از کتاب « تاریخ اسلام در عصر امامت امام علی (ع) »

تهیه کننده: مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران

ناشر: معاونت آموزش سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح

 


 * شمشیری که در جنگ خندق بر سر مبارک امام (ع) وارد کرده بود.

            فزت و ربّ الکعبة

ایام شهادت امیر المومنین (ع) بر تمامی شیعیان و محبان تسلیت باد.

 


 

نوشته شده توسط Z در شنبه 30 شهریور1387 ساعت 23:32 موضوع مناسبت ها همراه با معرفی کتاب | لینک ثابت


روز پدر

سالروز ولادت مولود کعبه،حضرت علی بن ابیطالب (ع) بر شیعیان و شیفتگان اهل بیت (ع) مبارکباد.

روز پدر رو به تمام پدرا و مخصوصا پدر خودم تبریک میگم.

 

نازد به خودش خدا که حیدر دارد                  دریای فضائلی مطهر دارد                   

همتای علی نخواهد آمد والله                   صد بار اگر کعبه ترک بردارد                  

       """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

بازم قصد دارم از کتابی که در دو پست قبل معرفی کردم مطلب کوتاهی بنویسم.                               

کتاب : چهارده اختر تابناک ( زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام )                                              

نویسنده : احمد احمدی بیرجندی    

در جنگ خندق:                      

اولین نمایش جنگی دشمن بدین طریق آغاز شد. عمرو بن عبدود از پهلوانان نامدار قریش سر تا پا پوشیده از اسلحه آهنین با چند تن از سپاهیان کفر از خندق گذشت. در این سوی خندق علی بن ابیطالب با چند تن دیگر به استقبال آنها میرود و راه را بر آنها می بندد. عمرو سه بار مبارز می طلبد. علی (ع) داوطلب جنگ با اوست. رسول اکرم (ص) در نوبت اول و دوم اجازه نمی فرماید. در نوبت سوم رسول مکرم (ص) اجازه میدهد. علی رو در روی عمرو قرار می گیرد. در این هنگام پیغمبر (ص) فرمود: برز الایمانُ کلّه الی الشرک کُلّه. یعنی: تمام ایمان در برابر تمام کفر قرار گرفت.                                                      

شجاعت فوق العاده علی (ع) موجب میشود که عمرو بن عبدود در این جنگ به خاک در غلطد. رسول اکرم (ص) در آن لحظه حساس فرمود:                                                                                               

ضَربةُ علیٍ یَومَ الخندقِ اَفضَلُ مِن اعمال اُمّتی اِلی یَوم ِ القیامةِ.                                                       

یعنی: ضربت علی روز خندق از اعمال امت من تا روز قیامت برتر است. 

همین فتح نمایان و عوامل دیگر باعث ضعیف شدن لشکر دشمن که ده هزار سپاهی مجهز بودند، گردید و همه بسوی مکه فرار کردند.                                                                                                    

 

علی (ع) در جنگ خیبر:

در سال هفتم هجری جنگ خیبر پیش آمد و علی (ع) همراه رسول خدا (ص) بود. در همین غزوه است که محمد (ص) فرمود: فردا علم سپاه را به دست کسی میدهم که خدا و رسولش را دوست میدارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند. او هرگز در جنگ فرار نمیکند بلکه حمله میکند. بر نمی گردد تا خدا گره این مشکل را به دست او بگشاید.                                                                                               

 

با توجه به اینکه ایام اعتکاف هم هست از همه دوستان التماس دعا دارم. طاعات و عباداتتون قبول !     

 

     


 

نوشته شده توسط Z در سه شنبه 25 تیر1387 ساعت 11:35 موضوع مناسبت ها همراه با معرفی کتاب | لینک ثابت


یا علی النقی

شهادت امام هادی (ع) بر تمامی شیعیان و محبان اهل بیت (ع) تسلیت باد.

 

به این مناسبت میخوام کتاب چهارده اختر تابناک ( زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام ) نوشته احمد احمدی بیرجندی رو معرفی کنم.

نوشته پشت جلد کتاب:

تاکنون درباره زندگینامه پیامبر (ص) و خاندان پاک حضرتش (ع) کتابهای بسیاری نوشته شده است. اما کتابی که خلاصه و نقاوه دوران زندگی این پیشوایان راستین و سیرت نیکوی آنان را به زبانی ساده در بر داشته باشد کمتر به زیور طبع آراسته شده است.

این مهم با تألیف کتاب چهارده اختر تابناک تحقق یافت.

 

قسمت کوتاهی از این کتاب:

 

صورت و سیرت حضرت امام هادی (ع):

حضرت امام دهم (ع) دارای قامتی نه بلند و نه کوتاه بود. گونه هایش اندکی برآمده و سرخ و سفید بود. چشمانش فراخ و ابروانش گشاده بود. امام هادی (ع) بذل و بخشش بسیار میکرد. امام آنچنان شکوه و هیبتی داشت که وقتی بر متوکل خلیفه جبّار عباسی وارد میشد او و درباریانش بی درنگ بپاس خاطر وی و احترامش برمی خاستند.خلفائی که در زمان امام (ع) بودند: معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین، معتز، همه به جهت شیفتگی نسبت به قدرت ظاهری و دنیای فریبنده با خاندان علوی و امام همام حضرت هادی دشمنی دیرینه داشتند و کم و بیش دشمنی خود را ظاهر میکردند ولی همه، به خصال پسندیده و مراتب زهد و دانش امام اقرار داشتند، و این فضیلت ها و قدرت های علمی و تسلط وی را بر مسائل فقهی و اسلامی به تجربه، آزموده و مانند نیاکان بزرگوارش (ع) در مجالس مناظره و احتجاج، وسعت دانش وی را دیده بودند.شبها اوقات امام (ع) پیوسته به نماز و طاعت و تلاوت قرآن و راز و نیاز با معبود میگذشت. لباس وی جبه ای بود خشنکه بر تن می پوشید و زیر پای خود حصیری پهن میکرد. هر غمگینی که بر وی نظر میکرد شاد میشد. همه او را دوست داشتند. همیشه بر لبانش تبسم بود، با این حال هیبتش در دلهای مردم بسیار بود.

 

التماس دعا   

                  


 

نوشته شده توسط Z در شنبه 15 تیر1387 ساعت 23:43 موضوع مناسبت ها همراه با معرفی کتاب | لینک ثابت


آجرک الله یا صاحب الزمان

چه شبی است امشب خدایا! این بنده تو هیچگاه اینقدر بی تاب نبوده است. این دل و دست و پا هیچگاه اینقدر نلرزیده است. این اشک اینقدر مدام نباریده است. چه کند علی با اینهمه تنهایی!

ای خدا در سوگ پیام آور تو که سخت ترین مصیبت عالم بود، دلم به فاطمه خوش بود. میگفتم: گلی از آن گلستان در این گلخانه یادگار هست. اما اکنون چه بگویم؟ اینهمه تنهایی را کجا ببرم؟ اینهمه اندوه را با که قسمت کنم؟

ای خدا چقدر خوب بود این زن! چقدر محجوب بود! چقدر مهربان بود! چقدر صبور بود!

گاهی احساس میکردم که فاطمه اصلا دل ندارد. وقتی می دیدم به هیچ چیز دل نمی بندد، با هیچ تعلقی زمین گیر نمی شود، هیچ جاذبه ای او را مشغول نمی کند. هیچ زیور و زینت و خوراک و پوشاکی دلخوشی اش نمی شود، هر داشتن و نداشتن تفاوتی در او ایجاد نمی کند، یقین میکردم که او جسم ندارد، متعلق به اینجا نیست. روح محض است، جان خالص است.

گاهی احساس میکردم که فاطمه دلی دارد که هیچ مردی ندارد. استوار چون کوه، با صلابت چون صخره، تزلزل ناپذیر چون ستون های محکم و نامرئی آسمان.

یکه و تنها در مقابل یک حکومت ایستاد و دلش از جا تکان نخورد. من مامور به سکوت بودم و حرفهای دل مرا هم او میزد.

چند سال مگر از جاهلیت میگذرد؟ جاهلیتی که در آن شتر مقام داشت و زن ارزش نداشت. جاهلیتی که در آن دختر، ننگ بود و اسب، افتخار.

زنی در مقابل قومی با این تفکر و بینش بایستد و یکه و تنها از حقیقت دفاع کند!

این دل اگر از جنس کوه و صخره و فولاد باشد آب میشود.

...

 

بر گرفته از کتاب کشتی پهلو گرفته – سید مهدی شجاعی

 

ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بر تمامی شیعیان تسلیت باد.

 

 


 

نوشته شده توسط Z در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 ساعت 19:40 موضوع مناسبت ها همراه با معرفی کتاب | لینک ثابت


یا زینب کبری

ولادت حضرت زینب (س) و روز پرستار به همه مبارک.

 

میخواستم کتابی درباره حضرت زینب معرفی کنم یاد کتاب آفتاب در حجاب افتادم.

ولی این کتاب رو فعلا در اختیار ندارم تا یه بخشیشو بنویسم.

بجاش یه بخشی از کتاب پدر، عشق و پسر رو که در مدح حضرت زینب هست براتون می نویسم.

این کتاب که نوشته سید مهدی شجاعی هست از زبان اسب حضرت علی اکبر (ع) بیان شده که داستان شهادت علی اکبر (ع) رو برای مادرش ( لیلا ) تعریف میکنه.

واقعا شاهکاره! این کتاب و تهیه کنید و بخونید. ( 84 صفحه ) کتاب نیستان

 

 ... سکینه آمده بود و دستهایش را دور کمر برادر حلقه کرده بود. رقیّه گرد کفشهای برادر را می سترد. عباس؛ عباس انگار قرآن پیدا کرده بود. علی را نوازش نمی کرد، ستایش می کرد. علی را نمی بوسید، می پرستید. جانش را سر دست گرفته بود و پروانه وار گرد او می گشت. من گفتم هم الان است که عباس بر علی اکبر سجده کند. چه دنیایی بود میان اینها.

چه خوب شد که نبودی لیلا! کدام جان می تونست در مقابل این مناسبات عاشقانه دوام بیاورد؟ بگذار از زینب چیزی نگویم. یاد او تمام رگهای مرا به آتش می کشد.

تو می خواستی در کربلا باشی که چه کنی؟ که برای علی اکبر مادری کنی؟ که زبان بگیری؟ گریبان چاک دهی؟ که سینه بکوبی؟ که صورت بخراشی؟ که وقت رفتن از مهر مادری سرشارش کنی؟ که قدمهایش را به اشک چشم بشویی؟... ببین لیلا! تو می خواستی چه کنی که زینب برای این دسته گل نکرد؟ به اشک چشم تمامی مادران سوگند که تو هم اگر در کربلا بودی باز همه می گفتند، مادر این جوان زینب است. اما بگویم؟... بگذار بگویم لیلا! جانم فدای عظمت زینب. با گفتن این کلام اگر قرار است جانم آتش بگیرد، بگیرد.

در کربلا می گفتند که آیا این دو نوجوان، این عون و محمد، این خواهر زاده های حسین، مادر ندارند؟ چرا هیچ زنی مشایعتشان نمی کند؟ چرا هیچ مادری صورت نمی خراشد؟ چرا هیچ زنی زمین را با ناخنهایش نمی کند؟ چرا هیچ زنی شیون و هلهله نمی کند؟ خاک زمین را به آسمان نمی پاشد؟ چرا حسین تنها مشایعت کننده این دو نوجوان است؟! فقط همین قدر بگویم که زینب با علی اکبر کاری کرد که حسین پا به میان گذاشت و میان این دو آغوش مفارقت انداخت.  ...  ( مجلس پنجم )

 

... وقتی پیکر علی را در خیمه شهدا بر زمین گذاشتند، ناگهان چشمم افتاد به زینب که می دوید و روی می خراشید و سیلی به صورت می زد:

-          علی من! نور چشم من! پسرم! پاره جگرم!

و پیش از آنکه دیگران بتوانند سد راه او بشوند، خود را با صورت به روی جنازه علی اکبر افکند وضجه اش زمین و آسمان را به هم پیوند زد.

حتی اگر او نمیگفت: « پسرم، امیدم، نور چشمم، پاره جگرم » باز هم هیچ کس باور نمی کرد که او مادر علی اکبر نباشد. و وقتی امام به تسلای او آمد، وقتی امام دستهای او را گرفت و از جا بلند کرد، وقتی امام با آغوش خود به او التیام بخشید، دشمن به یقین رسید که آشنای دورتری مادری را از سر جنازه فرزندش بلند کرده است.

این است که گفتم چه باک اگر تو در کربلا نبودی! چرا که زینب مادری را در حق فرزندت تمام کرد. و این است که می گویم هر گاه به یاد زینب می افتم،  احساس می کنم که با عرش خداوند طرف شده ام. این زینب همان زینبی است که به هنگام شهادت فرزندان خود، پا از خیمه بیرون نگذاشت تا مبادا هدیه اش به پیشگاه برادر رنگ منت پذیرد.

...      ( مجلس نهم )

 

                 

 

 


 

نوشته شده توسط Z در شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت 11:27 موضوع مناسبت ها همراه با معرفی کتاب | لینک ثابت


شهادت علی صیاد شیرازی

۲۱ فروردین سالروز شهادت سپهبد علی صیاد شیرازی را گرامی میداریم. روحش شاد

به مناسبت سالروز شهادت این عزیز دو تا کتاب درباره زندگی ایشان معرفی میکنم:

 

1-      در کمین گل سرخ 

 مؤلف: محسن مؤمنی

 

این کتاب به بررسی زندگی ایشان از کودکی تا شهادت می پردازد.

چون مطالب پیوسته هست سخته که قسمتی رو انتخاب کنم. برای

همین پیشنهاد میکنم که این کتاب رو کامل بخونید. برای من که خیلی

جالب بود.

 

۲-      خدا می خواست زنده بمانی ( از مجموعه از چشم ها )

 مؤلف: فاطمه غفاری

 

در این کتاب داستان هایی از زبان افراد مختلف بیان شده است که نسبتا

کوتاه است ولی نه آنقدر کوتاه که در وبلاگ بذارم و شما هم حوصله خواندن

 داشته باشید. ولی اگه بخواین و بدونم که میخونین حاضرم در پست های

بعدی این کار و بکنم.

 

نوشته پشت جلد کتاب:

زندگی صیاد یک زندگی است با سعی و تلاش مداوم و غوطه خوردن در سختی هایی که هر کس نمی تواند به راحتی ازشان بیرون بیاید. زندگی ای است برای درست زندگی کردن و درست کردن زندگی آدم هایی که دور و برش بوده اند؛ از خانواده و دوست ها بگیر تا سرباز ها و افسر ها و فرمانده ها و تا چیز های بزرگ تری مثل کنار هم گذاشتن ارتش و سپاه در زمانی که به هم اعتماد نداشتند و جنگ.

« خدا می خواست زنده بمانی » هفتمین کتاب از مجموعه ی از چشم هاست که در آن تصویر مردی را خواهی دید که لحظه به لحظه زندگیش سودای این گونه زندگی کردن را داشته است.

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط Z در سه شنبه 20 فروردین1387 ساعت 22:46 موضوع مناسبت ها همراه با معرفی کتاب | لینک ثابت


یا ابا صالح المهدی ادرکنی

پیشاپیش ولادت امام زمان، حجه بن الحسن العسگری(ع) به شیعیان جهان مبارکباد.

  تعهّد با امام زمان(ع)                                                      

اول وقت نماز بود، صدای اذان از رادیوی ماشین به گوش می رسد. جوانی که پهلوی من نشسته بود بلند شد و به طرف راننده رفت و به او گفت: آقای راننده نگهدار! می خواهم نماز بخوانم!  راننده با بی تفاوتی و بی خیالی گفت: برو بابا، حالا کی نماز می خواند، بعدش هم توجهی به این مطلب نکرد، ولی جوان با عصبانبت و ناراحتی گفت: بهت میگم نگهدار! راننده فهمید که او بسیار جدی است، گفت اینجا که جای نماز خواندن نیست، وسط بیابان بگذار به یک قهوه خانه ای یا شهری برسیم بعد نگهدارم! خلاصه بحث بالا گرفت و بگو مگو میان آن جان و راننده منجر به سر و صدا شد، راننده چاره ای نداشت جز اینکه ماشین را کنار جاده نگهداشت و جوان پیاده شد و ایستاد نمازش را با طمانینه خواند! من هم به طفیل او نماز را خواندم. پس از اینکه کنارم نشست و ماشین حرکت کرد از او پرسیدم چه چیزی باعث شده که نمازتان را اول وقت خواندید! ( چون آن روزها دوران طاغوت و حکومت ستمشاهی خاندان پهلوی بود و اکثر جوانان در بیراهه ها و انحرافات و فساد و فحشاء غوطه ور بودند و برای من شگفت انگیز و تعجب آور بود که چنین جوانی اول وقت نمازش را بخواند و اینقدر به مسئله دین اهمیت بدهد) گفت: من با امام زمانم حضرت ولی عصر (عج) عهد بسته ام که نمازم را اول وقت بخوانم!  تعجب من بیشتر شد گفتم: چگونه و بخاطر چه چیز تعهّد دادید ؟ ( و از همه مهمتر ملاقات با امام زمان (ع) که آرزوی همه شیفتگان و دلدادگان اوست برای وی چگونه میسر شده است؟! )                                

گفت: من قضیه و داستانی دارم که برایتان بازگو میکنم.من در یکی از کشورهای اروپایی برای ادامه تحصیلاتم درس می خواندم چند سالی بود که آنجا بودم، محل سکونتم در یک بخش کوچک بود تا شهری که دانشگاه در آن بود فاصله زیادی بود که اکثر اوقات من با ماشین این مسیر را طی میکردم. ضمنا در این بخش یک اتوبوس بیشتر نبود که مسافران را به شهر می برد و بر می گشت. برای فارغ التحصیل شدنم باید آخرین امتحانم را می دادم. پس از سالها رنج و سختی و تحمل غربت، خلاصه روز موعود فرا رسید. درسهایم را خوب خوانده بودم و آماده بودم برای آخرین امتحان که امتحان سرنوشت ساز و مهمی بود.                                                                                  

و سوار مشین اتوبوس شدم و پس از چند دقیقه اتوبوس راه افتاد. اتوبوس پر از مسافرانی بود که به شهر میرفتند. من هم کتابم جلویم باز بود و می خواندم. نیمی از راه را آمده بودیم که یکباره اتوبوس خامش شد. راننده پایین رفت کاپوت ماشین را بالا زد ماشین روشن نشد، دوباره و چند بار همین کار را کرد فایده ای نداشت، طولانی شد. مسافران آمده بودند کنار جاده نشسته و بچه هایشان بازی میکردند و من هم دلم برای وقت امتحانم جوش میزد و ناراحت و چیزی به وقت امتحان نمانده بود. وسیله نقلیه دیگری هم از جاده عبور نمیکرد که با آن بروم.نمی دانستم چکار کنم، در اضطراب و نگهبانی و ناامیدی بسر میبردم تا شهر هم راه زیادی بود که نمی شد پیاده بروم. با خودم فکر میکردم که همه تلاشهای چند ساله ام از بین میرود و خیلی نگران و ناراحت بودم. یکباره جرقه ای در مغزم زد که وقتی در ایران بودیم در دعای ندبه متوسل به امام زمان (ع) میشدیم و وقتی کارها به بن بست می رسید از او کمک و یاری می خواستیم. این بود که دلم شکست و اشکم جاری شد. گفتم یا بقیه الله اگر امروز کمکم کنی و کارم را درست نمایی و من به امتحانم برسم قول می دهم و تعهّد می نمایم که تا آخر عمرم نمازم را همیشه اول وقت بخوانم. پس از چند دقیقه ای یک آقایی ار آن دورها آمد و به راننده رو کرد و گفت چه کار شده؟ ( با زبان خود آنها حرف میزد ) راننده گفت نمی دانم هر کار میکنم روشن نمی شود. آن آقا جلو رفت و قدری ماشین را دستکاری کرد و گفت: استارت بزن. راننده چند تا استارت زد ماشین روشن شد و من برق امید در دلم زد و امیدوار شدم. مسافرین سوار شدند. همینکه اتوبوس می خواست راه بیفتد، دیدم همان آقا بالا آمد و مرا به اسم صدا زد و گفت: تعهّدی که به ما دادی یادت نرود! نماز اول وقت!! فهمیدم که حضرت بقیه الله امام عصر (عج) عنایت فرموده و من اشک حسرت ریختم که چقدر در غفلت بودم. این بود سر گذشت نماز اول وقت من.                                                                                

برگرفته از کتاب نماز اول وقت- مولف:محمد حسین رجایی خراسانی                                              

واجعل صلواتنا به مقبوله و ذنوبنا به مغفوره :    

بار الها! نمازهایمان را بواسطه مولایمان قبول کن و گناهانمان را به حرمت او ببخش.                             

 


 

نوشته شده توسط Z در دوشنبه 5 شهریور1386 ساعت 15:53 موضوع مناسبت ها همراه با معرفی کتاب | لینک ثابت


السلام عليك يا علي بن محمد

شهادت حضرت هادي(ع) رو به تمامي شيعيان تسليت ميگم.

 

به مناسبت شهادت اين امام بزرگوار ميخوام كتابي رو معرفي كنم. البته خودم هنوز نخوندمش.

 

تاريخ زندگاني ائمه معصومين(ع)                                                      

حضرت امام علي النّقي(ع) 

   


 

نوشته شده توسط Z در چهارشنبه 27 تیر1386 ساعت 15:16 موضوع مناسبت ها همراه با معرفی کتاب | لینک ثابت


اتحاد

بسم الله الرحمن الرحیم                                                  

رحلت جانسوز رهبر بزرگ انقلاب، حضرت امام خمینی ( ره) را به تمامی ملت ایران تسلیت عرض میکنم.

 

یه مطلبی رو تو کتاب در کمین گل سرخ ( روایتی از زندگی شهید سپهبد علی صیاد شیرازی ) خوندم که برام جالب بود و گفتم حیفه ننویسم:

 

صیاد از امام آموخته بود که وحدت و همدلی رمز پیروزی و موفقیت است و اختلاف از زبان هر کس که باشد، از زبان شیطان است.*

این مطلب در پاورقی آمده:

* دکتر عارفی، متخصص قلب و رئیس تیم پزشکی حضرت امام خمینی( ره ) می گوید: << در طول بیش از ده سالی که هر روز ضربان قلب امام را کنترل می کردم، به تجربه فهمیده بودم چه مسائلی در به درد آوردن قلب ایشان موثر است. مسائل بزرگی مانند سقوط خرمشهر، شهادت 72 تن هیچ تاثیری در قلب امام نداشت اما شنیدن خبر اختلاف امام جمعه یک شهر با استاندار آن منطقه، به شدت در ضربان قلب امام تاثیر می گذاشت و آن را به درد می آورد.>

 

                                   روحش شاد

 


سلام دوستان

احتمالا یه مدت نمی یام تا امتحانات تموم بشه. البته نظراتتون رو میخونم.

این وبلاگ واقعا منو از درس انداخته.

امتحانا ۱۷ ام تموم میشه و ان شاء الله دوباره در خدمتتون هستم.

با آرزوی موفقیت برای همه شما

التماس دعا

۱۹/۳/۸۶

 


 

نوشته شده توسط Z در دوشنبه 14 خرداد1386 ساعت 3:28 موضوع مناسبت ها همراه با معرفی کتاب | لینک ثابت


یا فاطمه بنت نبی

مسلمانان چرا شب دفن شد صدیقه کبری

چرا گم شد نشان قبر آن انسیه حورا

هنوز از رحلت ختم رسل نگذشته ایامی

نگین خاتم پیغمبران بشکست واویلا

فرا رسیدن ایام فاطمیه را به همه شیعیان و دوستداران اهل بیت تسلیت عرض میکنم.

چرا ز یوسف زهرا خبر نمی آید

چرا شب غم ما را سحر نمی آید

پسر فاطمه بیا به مجلس ما

مگر به مجلس مادر، پسر نمی آید؟

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

 گفتم بد نیست به مناسبت این ایام کتاب زیبای کشتی پهلو گرفته رو معرفی کنم.

البته فکر نمیکنم کسی باشه که با این کتاب آشنا نباشه.

این کتاب نوشته استاد سید مهدی شجاعی هست.( وبلاگشون تو پیوندها هست)

 

                          

 


 

نوشته شده توسط Z در جمعه 11 خرداد1386 ساعت 16:4 موضوع مناسبت ها همراه با معرفی کتاب | لینک ثابت


در كمين گل سرخ

 

21 فروردين سالروز شهادت سپهبد علي صياد شيرازي رو به همه دوستداران اين شهيد و خانواده محترم ايشان تسليت عرض ميكنم. روحش شاد.

به مناسبت شهادت اين بزرگوار كتاب در كمين گل سرخ نوشته محسن مؤمني رو به علاقه مندان معرفي ميكنم(شامل 370 صفحه). البته خودم اين كتابو نصفه خوندم و در حال خوندن هستم. اين كتاب زندگي نامه داستاني شهيد هست كه شامل بخش هاي زير است:

بخش اول: از كودكي تا پيروزي انقلاب اسلامي                                               

بخش دوم: از پيروزي انقلاب اسلامي تا انتصاب به فرماندهي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران در 9 مهر 1360 

بخش سوم: دوران فرماندهي نيروي زميني تا عمليات مرصاد و پايان جنگ           

بخش چهارم: دو سال پاياني جنگ                                                              

بخش پنجم: سرانجام                                                                           

وقتي اين كتابا رو ميخونيم تازه مي فهميم اينا چقدر زحمت كشيدن و ما چقدر مديونشون هستيم.اميدوارم كه بتونيد اين كتاب رو تهيه كنيد.

خواهي اگر كه از ما حرمت نگاه دارند             بايد كه از شهيدان حرمت نگاه داريم 

 

 

                                                                      


 

نوشته شده توسط Z در دوشنبه 20 فروردین1386 ساعت 22:19 موضوع مناسبت ها همراه با معرفی کتاب | لینک ثابت


یا حسن بن علی(ع)

از سخنان حکیمانه امام حسن (ع)                                

 

زیباترین حدیث را انتخاب کنید.                                                         

 

1- یهودی ژنده پوشی امام حسن (ع) را با لباسی فاخر و هیئتی اراسته دید و گفت : مگر پیغمبر شما نگفته که دنیا زندان مومن است و بهشت کافر؟ حضرت فرمود : چرا . یهودی گفت : پس این چه بهشتی است که من دارم و این چه زندانی است که شما دارید ؟ حضرت فرمود : اگر ان ثواب و مقامی را که خدا به من وعده داده و ان عذاب و شکنجه ای را که به تو وعده داده ببینی ،    خواهی فهمید که هم اکنون من در زندانم و تو در بهشتی.                                          

                                         

2-شستن دست پیش از غذا فقر را برطرف می سازد و بعد از غذا غم و اندوه را.                  

 

3-دانش خویش را به مردم بیاموز و دانش دیگران را فرا گیر. در این صورت دانسته ها را انفاق کرده ای و ندانسته ها را اموخته ای.                                                                        

 

  4- شخصی به خدمت امام حسن (ع) رسید و عرض کرد : من در برابر گناه تاب مقاومت ندارم ، مرا موعظه ای بفرمایید. حضرت فرمود : پنج کار بکن و هر چه خواهی گناه کن : روزی خدا را نخور و هر چه خواهی گناه کن، جای خلوتی بیاب که خدا تو را نبیند و هر چه خواهی گناه کن،

از حکومت خدا بیرون رو و هر چه خواهی گناه کن، موقعی که عزرائیل امد او را از خود دور ساز و هر چه خواهی گناه کن، و هنگامی که مأمور جهنم خواست تو را به اتش بکشد وارد جهنم نشو و هر چه خواهی گناه کن.

 

برگرفته از کتاب گلستان حکمت

 

ولادت کریم اهل بیت ، حضرت امام حسن مجتبی ( ع ) برمسلمانان مبارکباد.

 

                                                         


 

نوشته شده توسط Z در دوشنبه 17 مهر1385 ساعت 13:24 موضوع مناسبت ها همراه با معرفی کتاب | لینک ثابت




RSS

POWERED BY

BLOGFA.COM
 
طراح این قالب