اینقدر ساده نباشیم

 

حدوداً بیست سال پیش بود که شما مصمم شدید « آقا بالا سر » نداشته باشید، بر روی پای خودتان بایستید، خودتان سرنوشت خودتان را تعیین کنید و بنده و برده غیر خدا نباشید.

به همین دلیل، آمریکا را جواب کردید، دست رد بر سینه شوروی و انگلیس و قدرتهای دیگر زدید و عوامل آنها را - اعم از شاه و دیگران-  بیرون ریختید.

و... شاید فکر کردید که کار تمام شد. آنها با طیب خاطر و رضایت کامل رفتند و دیگر دل و دماغ بازگشتن ندارند.

اما چنین نیست و نبود.

همیشه مار دم بریده و پلنگ زخم خورده و روباه داغ دیده باز می گردد تا انتقام بگیرد و دوباره دامن تسلط بگسترد و این سنت جنگلی است به نام جهان.

که هر که درنده تر و وحشی تر است بالاتر می نشیند و حق « وتو » هم می گیرد.

آنها یک سال بعد برگشتند و جنگ رو در رو را آغاز کردند و هشت سال تمام پا بر سینه ما گذاشتند و بهترین گلهای ما را برچیدند و ... وقتی دیدند ما هنوز بنای زنده ماندن داریم و همچنان نفس می کشیم این تلاش را هم بی ثمر یافتند.

اما ... نرفتند، فکر کردند تیشه را باید به ریشه بزنند، به همان ریشه ای که ما را بر روی زمین نگاه داشته است.

و آن ریشه، اعتقاد ما بود و هست، اعتقادی که به ما شخصیت می دهد و عزت نفس می بخشد. اعتقادی که ما را سر پا نگه می دارد.

و الآن تمام نیرو و تفکر و ابزار و وسایل آنها برای این تهاجم بسیج شده است.

البته این تهاجم سر و صدا ندارد و بوق و کرنا نمی خواهد.

با هر یک کیلو هروئین می توان کمر بیست هزار جوان را شکست.

همین عکسها، مجله ها و نوارهای ویدئو هر کدام سم مهلکی است که آرام و بی سر و صدا می توان به رگهای جوان تزریق کرد و او را از پا در آورد.

این نهایت سادگی است اگر فکر کنیم همه چیز اتفاقی است و هیچ برنامه ای در کار نیست.

و ... همین لباسهای غربی، مدهای متداول، شکل آرایش مو و تقلید رفتار و حرکات، دقیقاً تستهایی است که آنها را به نتایج میزان موفقیتشان واقف می کند.

پس بیایید تصمیم بگیریم که اینقدر ساده نباشیم. همین.

 

برگرفته از کتاب صمیمانه با جوانان وطنم نوشته سید مهدی شجاعی

 

حتما این کتاب رو بخونید.


 

نوشته شده توسط Z در سه شنبه 31 شهریور1388 ساعت 14:16 موضوع معرفی کتاب | لینک ثابت